در مذمت ترس و راه غلبه بر آن

مجتبی شکوری را حتما می شناسید، روانشناسی خندانی که در ویدئوهاش در فضای مجازی از جمله اینستاگرام هم کم نیست. او هر هفته در برنامه کتاب باز هم شرکت می کند. متولد 21 اردیبهشت 1366، معلم و کارشناس است. فارغ التحصیل لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه صنعتی شریف و فوق لیسانس و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران است. چند ماهی می شود که در فضای تولید پادکست هم وارد شده است و رادیو راه عنوان پادکست هایش است. با اینکه به قول خودش چندان سواد رسانه ای خاصی ندارد اما قدرت عجیبی در روایتگری دارد که برنامه های صوتی و تصویری اش را گیرا می کند.

هدف، اشاره به سومین پادکستش با عنوان مرگ و زندگی بود. در این پادکست اشاره های زیادی به افرادی می شود که طعم مرگ را چشیده اند و پس از آن تازه، زندگی حقیقشان شروع شده است و تازه توانسته اند زندگی را مزمزه کنند.

ترس از دست دادن، ترس از فروریختن، ترس از قضاوت شدن، ترس از تحقیر شدن، ترس از احمق جلوه دادن و هزاران ترسی که برایمان اهمیت دارند؛ اما اگر جرات کنیم و نادیده شان بگیریم رشدمان آغاز شده است. اصلا کاری به رشد هم ندارم، وقتی نادیده شان بگیریم پا در زمین ناشناخته هایی گذاشته ایم که زندگی برایمان معنای دیگری پیدا می کند. کاری به حرف اَرِه و اوره و شمسی کوره نخواهیم داشت و برای همیشه آن ها و حرف هایشان را از زندگیمان بیرون خواهیم انداخت.

مسئله اصلی همین جاست. چطور بر ترس هایمان غلبه کنیم؟ پذیرش مرگ و درک زمان محدودمان تا پایان.

برخلاف تصورات رایج، معمولا بهترین ها از دل کمبودها و نبودن ها بیرون می آید. نگاهی به گذشته خودتان بیندازید، کدام کارتان تبدیل به بهترین و پرافتخارترین شده است؟ اتفاقا همانی نیست که خوب بلدش نبودید یا زمان محدودی برای انجامش داشته اید؟

اینکه بدانیم فرصتمان نهایتا 20، 30 یا نهایتا 40 سال است آن هم در بهترین حالت شاید راحت تر به خودمان اجازه بدهیم ریسک کنیم و نترسیم. چشیدن طعم مرگ و مواجهه با آن به ما جرات آغازی دوباره و غلبه بر ترس هایمان را می دهد.

ترس بدجور پر و بال انسان را می بندد. از انسان پرنده زیبایی در قفس می سازد که وقتی صاحبش هم از قفس بیرون می کندش؛ نمی تواند جایی برود و دوباره برمی گردد به قفسش. شاید در این قفس شاد باشد، شاید بهترین جا اصلا برایش همین قفس باشد. اما لااقل من، نمی خواهم فرصت پا گذاشتن در سرزمین های دیگر را از خودم دریغ کنم. پس سعی می کنم بر ترس هایم غلبه کنم. سعی می کنم از محیط امنی که دارم بیرون بزنم و لااقل سرکی به ناشناخته هایم بکشم. نه کسی در این سرزمین ها منتظرم نشسته است و نه حتی کسی از ورودم استقبال می کند. اما می روم؛ من برای ماندن ساخته نشده ام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *