جرئت و ریسک پذیری راهنمایی به سوی رشد فردی

فرهنگ فارسی عمید جرئت را دلیری، بی‌باکی و پردلی معنا کرده است. آنچه به ذهن من با واژه جرئت متبادر می شود دانستن و عمل کردن است. من می دانم که در مسیر اشتباهی هستم، آن را می پذیرم و اصلاحش می کنم. می دانم که دوستان خوبی ندارم، ارتباطات جدیدی می سازم. می دانم که شغلی که در آن هستم به من، آینده من، نیازها و اهداف من مربوط نیست آن را رها می کنم.

جرئت مخالف ترکیب می دانم…….. ولی….. است. این ترکیب مخالف عزت نفس سالم است؛ چراکه با آگاهی و دانستن همراه است اما خالی از عمل است. مثل کسی که می داند پریدن از پنجره آپارتمان طبقه دوم اش آسیب زننده است اما هر روز اینکار را می کند؛ یک روز دستش را گچ می گیرد و یک روز پایش را اما هر روز از طبقه دوم پایین می پرد.

ریسک به معنای دانستن حالات مختلف یک رویداد و سنجش احتمال هر کدام از اتفاقات ممکن است. به قول ریاضی دان ها افراز حالت های مختلف وقوع یک رویداد. ریسک کردن یعنی من می دانم اگر شغلم را عوض کنم، با احتمال 30 درصد شکست می خورم و اگر شغلم را عوض نکنم و به همین شغل ادامه دهم، به احتمال 40 درصد مدیر همین مجموعه فعلی در دوسال آینده خواهم شد.

تاثیر جرئت و ریسک پذیری روی موفقیت و رشد فردی انکار نشدنی است. اضافه کنم که ریسک پذیری یک ویژگی ذاتی است. یعنی بخشی از آن مربوط به ژن های هر فرد است. برخی ریسک پذیرتر از سایرین هستند و برخی ریسک گریزتر. با در نظر گرفتن این مسئله جرئت ورزی و ریسک پذیری از ملزومات موفقیت است. اگر من بخواهم انسان ها را به دودسته تقسیم کنم، به این دو دسته اعتقاد دارم.

دسته اول افرادی که فکر می کنند، برنامه ریزی می کنند اما جرئت عمل کردن ندارند و در نهایت هیچ نمی کنند.

دسته دوم افرادی که جرئت عمل کردن دارند. برنامه می ریزند اما در بند جزئیات برنامه ریزی گیر نمی کنند، بیشتر عمل می کنند تا حرف بزنند. شکست که می خورند در آن گم نمی شوند، راهشان را اصلاح می کنند و ادامه می دهند. اتفاقا دسته اول همیشه دسته دوم را به بی سوادی و نداشتن برنامه ریزی متهم می کنند. خودشان گوشه ای می نشینند، غرشان را می زنند و باز هم به برنامه ریزی و عمل نکردن خودشان ادامه می دهند. انگار با غر زدن خیالشان از بابت عمل نکردن خودشان راحت می شود. راحت که شدند به مسیر قبلی شان ادامه می دهند.

محمدرضا شعبانعلی در یکی از پست های سایتش حرف جالبی می زد. انسان برای اینکه قدم بردارد و به پیش برود اول لازم است تا پایش را از زمین بِکَند، در حالت تعلیق قرار بگیرد و سپس پای دوم را روی زمین بگذارد و یک قدم به پیش برود. جرئت و ریسک پذیری جزء جدایی ناپذیر رشد و پیشرفت شخصی است. آنجایی که نمی توانی یا نمی خواهی در وضعیت تعلیق قرار بگیری و روی هوا بمانی همانجاست که جلوی رشد خودت را گرفته ای.

تازه ریسک پذیری یکی از مصادیق داشتن عزت نفس سالم است. به این معنی که من به خودم حق می دهم که شکست بخورم. احتمال شکست را می پذیرم و آن را جزئی از موفقیت خودم می دانم. انسان های با عزت نفس کم در مسیرهای با ریسک شکست قدم نمی گذارند و کدام مسیر رشد و موفقیتی است که ریسک نداشته باشد یا ریسک آن ناچیز باشد؟ همه افراد از شکست گریزانند و این طبیعی است اما در مورد افراد با عزت نفس کم این مسئله پررنگ تر است. چراکه آنان تاب و توان تحمل شکست را ندارند و این شکست را به خودشان نسبت می دهند.

بلاشک مسیر رشد شخصی از جرئت و ریسک پذیری می گذرد. اگر خواهان این هستیم که به مراحل بالاتری در شغل، روابط اجتماعی و روابط عاطفی دست یابیم ناگزیر هستیم در این مسیر پا بگذاریم و آن را تجربه کنیم. در غیر این صورت ساکن می شویم همچون مرداب. اگرچه برخی گل ها در مراب رشد می کند مثل گل نیلوفر اما تجربه خروش و بالا و پایین شدن را همچون رود از خود خواهیم گرفت.

من که به شخصه تجربه رود را ترجیح می دهم تا مرداب. شما چطور؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *