بیست و سوم شهریور ماه 1399

بیست و سوم شهریور شاید برای شما یکی از روزهای آخر شهریور باشد؛ یکی از روزهای تکراری که از خواب بلند می شوی، آماده می شوی سرکار می روی،غذا می خوری، توالت می روی و … . اما برای من اگرچه تمامی این ها که گفتم در این روز تکرار می شود اما متفاوت تر از مابقی روزهاست.

تلنگری است برای نگاه به گذشته، تحلیل آن و حسرت کارهایی که می شد و نکردم.

اصلا عدد سن مگر مهم است؟ چه بسیار 70 ساله هایی که پا را از منطقه امن خود فراتر نگذاشته اند و از موفقیت های خود برای نوه هایشان می گویند و حسرت کارهای نکرده شان در خلوت آزارشان می دهد و چه 20 ساله هایی که پر جنب و جوش در پی یافتن راه خود هستند و می دوند و زمین می خورند و برمی خیزند.

اگرچه تولد تاریخی در اختیار خودمان نیست و از این جهت شاید بی اهمیت باشد تاریخ تولد وبحث هایی که سر ماه تولدمان داریم اما تلنگر خوبی است لااقل برای من. برای تمامی آنچه می خواستم و عقب انداختم. هرآنچه که می شد در آن بهتر باشم و در سن 27 سالگی در آن بهتر نشدم. تمام آنچه برنامه ریختم اما به خاطر کمال طلبی کنار گذاشتمشان. بد سمی است این کمال طلبی. هر آنچه روزها و شب ها به آن فکر کردم و شروع نکردم چون ترسیدم. شاید روز تولد فرصتی باشد که کمی فکر کنیم به راه های نرفته مان و اثر آن ها در حال کنونی مان.

خود جشن تولد هم مراسم جالبی است. کنار هم جمع می شویم تا یکسال بزرگتر شدن را جشن بگیریم و یک قدم نزدیکتر شدن را به پایان. در چشم منی که این روز متولد شده ام هم امید است برای ساختن های بیشتر و هم حسرت.

از بیست و سوم شهریور که بگذریم، شاید برای تک تک شماها به نیمه رسیدن سال هم، خودنمایی کند. در پنج سال گذشته برای من نیمه اول هر سال وقت کاشتن بود و نیمه دوم وقت برداشت. امسال اما متفاوت از سال های گذشته است.

پاییز و زمستان جذابی در راه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *