انتخاب کنیم به چه چیزها و به چه کسانی اهمیت بدهیم

جوان که هستیم، همه چیز تازه و هیجان انگیز است و به نظر می رسد که مهم باشد. در نتیجه، ما به همه چیز و همه کس اهمیت می دهیم. به اینکه دیگران درباره ما چه می گویند، به اینکه فلان دوست به ما زنگ می زند یا نه؛ به اینکه بادکنک های جشن تولدمان چه رنگی هستند.

کم کم که بزرگ می شویم، با کمی کسب تجربه و گذشت زمان کم کم متوجه می شویم که بیشتر این چیزها تاثیر بلند مدتی در زندگی ما ندارند. جواب رد شنیدن هایی که در لحظه شنیدن بسیار دردناک بوده اند، در واقع به سود ما تمام شده اند. در واقع بزرگتر که می شویم نسبت به چیزهایی که میخواهیم به آن ها اهمیت دهیم، گزینشی تر عمل می کنیم.

اگر قرار باشد به همه چیز و همه کس اهمیت دهید، احساس می کنید که حق دارید همیشه در آرامش و شادی باشید و همه چیز باید دقیقا همان طوری باشد که شما دوست دارید. شما در این حالت، هر اتفاق ناخوشایندی را بی عدالتی می دانید، هر چالشی را یک شکست می دانید؛ هر مخالفتی را یک خیانت تصور می کنید. اینگونه در جهنم کوچک خود که به اندازه فکرتان است گیر خواهید کرد.

مسئله این است که ما یک روز خواهیم مرد؛ اگرچه تلخ است اما این یک حقیقت است که نمی توان آن را نادیده گرفت. از همین حالا تا زمانی که بمیریم ما فرصت های محدودی برای اهمیت دادن به افراد و کارها داریم که خودمان انتخاب می کنیم که به چه چیزها و چه کسانی اختصاص دهیم. اگر قرار باشد به همه چیز و همه کس به یک اندازه توجه و اهمیت دهیم، کارمان ساخته است و درگیر جهنمی خواهیم شد که برای خود ساخته ایم.

با توجه به ظرفیت محدود ما برای اهمیت دادن، گزینش چیزهای که قرار است به آن اهمیت دهیم و چیزهایی که قرار است نسبت به آن ها بی خیال باشیم اجتناب ناپذیر است. اما بی خیالی به معنای بی تفاوتی نیست. تصور یک فردی که نسبت به اتفاقات مختلف هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد را از ذهن خود بیرون کنید. چنین فردی بی تفاوت است اما بی خیال نیست. وقتی می گوییم مارک منسون نویسنده کتاب هنر ظریف بی خیالی اهمیت نمی دهد، منظورمان این نیست که او به هیچ چیز اهمیت نمی دهد. برعکس منظور ما این است که مارک در راه رسیدن به هدف خود، به هیچ مشکلی اهمیت نمی دهد. او اهمیتی نمی دهد که برای انجام دادن کاری که آن را درست یا شرافتمندانه می داند، کسی را ناراحت کند. منظور غلبه بر مشکلات، قبول کردن متفاوت بودن، طرد شدن و منفور بودن در راه ارزش های خود فرد است. اینکه حاضر باشیم در چشمان شکست خیره شویم و او را مسخره کنیم.

این خود کار است که اهمیت دارد نه احساسات و غرور و شخصیت آن ها. بهتر است تنها به چیزهایی اهمیت دهیم که واقعا مهم هستند. دوستان، خانواده، اهداف و تفریحات.

ما ظرفیت محدودی برای اهمیت دادن داریم. اگر قرار است در زندگی خود افراد خاص و مهمی داشته باشیم لازم است تا برخی افراد در زندگی مان بی اهمیت باشند. نمی شود به تمام افراد به اندازه برابر اهمیت بدهیم و انتظار روابط خاص تر و ویژه تری با برخی داشته باشیم.

اینکه به چه کسانی و چه چیزهایی اهمیت بدهیم در اختیار خود ماست و مسئولیت اینکه به چه کسی یا چه چیزی چقدر اهمیت بدهیم هم با ماست. هر چقدر میزان اهمیتی که می دهیم با ارزش های مت خوانایی بالاتری داشته باشد حال بهتری را تجربه می کنیم و روابط بهتری خواهیم داشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *